سيد صادق سجادى

291

تاريخ برمكيان ( فارسى )

چون يحيى جواب فضل برين نمط بشنيد ، زارزار بگريست و جمله اهل بيت بر آواز او بگريستند و شبها آنچه مىتوانستند به محتاجان مىفرستادند و صدقه‌هاى خفيه « 1 » مىدادند و بر خدمتى كه چندين سال خليفه را كرده بودند افسوس مىخوردند و او را به خدا حواله مىكردند . و اللّه اعلم بالصّواب « 2 » . حكايت در بيان آنكه جمعى از دوستان برامكه گفتند كه اموال خود را نسخه كرده بر هارون الرّشيد نويسند « 3 » چنين گويد عثمان بن . . . « 4 » ، و او يكى بود از بزرگان و فاضلان خراسان ، كه من يكى از نعمت‌يافتگان آل برمك بوده‌ام . در آنجا مزاج هارون الرشيد را بر آل برمك متغير ديدم دلم در تاب شد . روزى خدمت يحيى رفتم و بعد تقرير اندوهى كه از سبب آن مرا و جملهء بغداد را پيش آمده بود ، گفتم كه خليفه را پسران بسيار شده است و هر يكى را خيلى و تبعى پديدار شده و او را اخراجات بىشمار پيش آمده . درين معرض كه بر شما روى گردانيده است ، مال شما نداريد كه او را بدان فريفته داريد . چگونه باشد كه تو و پسران [ تو كه ] ملكهاى بسيار داريد همه را تذكره كرده به نام پسران هارون خطها نويسيد ، مگر از اين سبب چيزى از غصّه و غضب او كم شود . اين معنى چند روز است كه در خاطر مىنگرد و آمده‌ام تا وزير را ياد دهم . يحيى چون اين سخن بشنيد ، بزرگ خراسان را دعا و ثنا گفت و بسيار گريه كرد [ و گفت ] هر آئينه از بزرگى و مهترى تو همين سزد كه كردى ، اما من همه وقت پسران را وصيت مىكردم كه چيزى بر خود ندارند و همه نام نيك خريده و مال‌هاى خود ايثار درماندگان كنند و اين ضيعتهاى ايشان بيشترى وقف محتاجان است و به فقيران گذاشته . من مىدانم كه از حاصل آن چيزى به تصرف ايشان در نمىآيد و همه را به محتاجان داده‌اند . مع هذا كار ما چنان باطل است و مزاج هارون الرشيد از حد بيرون تغيير كرده كه اگر ما را گنج قارون باشد و همه را به دو دهيم ، ما را زنده نگذارد ؛ و ما را جز اين سخن نمانده كه رضينا بقضاء اللّه و اين آيت قرآن پيش او

--> ( 1 ) . ل : و تصديق به خفيه . ( 2 ) . ل : - و اللّه اعلم بالصّواب . ( 3 ) . در متن : نوشتند . تصحيح قياسى است . ( 4 ) . كلمه‌اى در اينجا خوانده نشد . ساد ؟